گاهی یک اتفاق یا یک عملکرد از سوی شخصی باعث می
شود کل ساختاربندی ذهنی ما درباره او به هم بریزد. گاهی احساس می کنیم نمی توانیم
رابطه صمیمانه قبلی مان را با بعضی از افراد پیرامونمان و آنها که دوستشان می
داشتیم برقرار کنیم. یک ناشی گری، یک عجله و شاید هم احساس همنوایی با گروهی که او
در آن، بوده باعث می شود او کاری کند که اعتماد ما را از خود سلب نماید.
حتی گاهی ممکن است خیلی ها که اطرافمان هستند لیافت
آن احساس یا رفتاری که ما با ایشان داریم را نداشته باشند اما گاهی برای آسایش خود
هم که شده باید مهربان بود و گذشت داشت. بخشش و گذشت برای رهایی از افتادن در گودال
سیاه تندخویی و تلخی لازم است. کاری است که نیاز به خردمندی بسیار دارد.
بخشش به من و شما برای گرفتن تصمیمات سخت کمک می
کند. باید کمی بیشتر در مورد جرات و شهامت و همچنین نیاز خودمان برای بخشوده شدن
بیندیشیم. با بخشیدن دیگران است که احساس بزرگی پیدا می کنیم و به سطوح بالاتری از
زیبایی اخلاقی و رفتاری صعود می کنیم. مهم نیست که طرف مقابل ما در گذشته چه
خطاهایی مرتکب شده است. خداوند وعده ی قدرت برای امروزمان و امید برای فردایمان را
داده است. دیروز هر کاری که انجام داده باشیم،باید بدانیم که خداوند نگه دار
فرداهای ماست.
البته لزومی به برقراری ارتباط به میزان قبلی با
طرف مقابل نیست. ممکن است تصمیم بگیریم که دیگر مثل سابق همه چیز را با او در میان
نگذاریم.امید که این فرد اشتباه خود را فهمیده و طلب بخشش کند.
می گویند بخشش نشانگر بزرگی است و نیز، نشانه
بزرگی، بخشش؛و معمولا آنها که بزرگترند بیشتر از این صفت زیبا بهره مندد.در بحار
الانوار جلد 6 صفحه 7 آمده که روز قیامت منادى از جانب خداوند ندا می دهد:اى امت
محمد! آنچه از من نزد شما است آن را به شما بخشیدم . و باقى مانده حقوقى که شما بر
همدیگر دارید به هم ببخشید و به رحمت من داخل بهشت شوید.
سلام یحیی بن نعمان می گوید در محضر امام حسین (ع) بودم مردی وارد شد و سلام کرده و گفت : یابن رسول الله ! سوالی دارم ؟ امام (ع) فرمودند : بپرس. گفت: بین ایمان و یقین چقدر فاصله است؟ امام (ع) فرمودند : به اندازه چهار انگشت. عرض کرد : چطور به اندازه چهار انگشت! امام
(ع) فرمودند : ایمان آن چیزی است که انسان می شنود و قبول می کند ، و یقین
آن چیزی است که انسان می بیند و اهل یقین می شود و فاصله بین گوش و چشم
چهار انگشت است . (کفایه الاثر ، ص 232، بحار الانوار ،ج 36 ، ص 384، ح 5) التماس دعا
سزاوار است حال دوستان آل محمّد - که رحمت
خدا بر آنان باد - بحکم دوستى و وفا و ایمان به خداوند بلند مرتبه و بزرگ و رسول کریم،
در دهه اول محرم تغییر نموده و در دل و سیماى خود، آثار اندوه و درد این مصیبتهاى بزرگ
و دردناک را آشکار نمایند. باید مقدارى از لذائذ زندگى را که از خوردن و نوشیدن و حتّى
خوابیدن و گفتن بدست مىآید ترک نموده و مانند کسى باشند که پدر یا فرزند خود را از
دست داده است. نباید احترام ناموس خداوند بزرگ و احترام پیامبر عزیز و احترام امامش
کمتر از احترام خود و نزدیکانشان باشد و لازم است که خدا و پیامبر و امامش - رحمت خداوند
بر آنان باد - را بیش از خود، فرزندان و نزدیکانش دوست داشته باشد.
شیخ می فرماید :
یکى از فرزندان کوچکم در دهه اول محرم فقط
نان خالى و بدون خورش مىخورد. و تا جائى که مىدانم کسى به او نگفته بود که این کار
را انجام دهد و گمان مىکنم سرچشمه این کار دوستى باطنى او بود.
وعده
دیدار نزدیک است یاران مژده باد روز وصلش می رسد ، ایام
هجران می رود
ما به
زمان ظهور امام زمان (ارواحنا فداه) این محبوب حقیقی انسانها نزدیک شده ایم من با
اطمینان کامل میگویم ، تحقق کامل وعده الهی برای تمدن نوین اسلامی در راه است .
اللهم
عجل لولیک الفرج
بشارت
نائب ولی عصر (عجل الله فرجهه)آیت الله خامنه ای (مدظله)
تنها
پیدا کردن و دیدن آن حضرت ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشریف ـ مهم نیست، زیرا دیدن
آن حضرت ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشریف ـ در عرفات یا در جاى دیگر، که همیشه
میسور نمى شود و ممکن نیست. لذا آقایى گفته بود: شاید شما هم به خدمت آن حضرت
مشرّف شده اید و خیلى ها مشرّف شده اند. اگر مشرّف شدید، به آن حضرت نگویید که از
خدا براى من زن، خانه، دفع فلان بیمارى و یا امراض خصوصى و... بخواه، زیرا این ها
چندان اهمیّت ندارد.
هم چنین آقاى
دیگرى گفت: در اعتکاف مسجد کوفه آن حضرت را در خواب دیدم که به من فرمود: این هایى
که به این جا (مسجد کوفه) آمده اند، از مؤمنین خوب هستند، ولى هر کس حاجتى دارد و
براى برآورده شدن حاجت خود آمده است. مانند، خانه،
فرزند و... هیچ کدام براى من نیامده اند.
البته
محتاج به خواب هم نیست، مطلب همین طور است و هر کدام در فکر حوایج شخصى خود هستیم،
و به فکر آن حضرت ـ که نفعش به همه بر مى گردد و از اهمّ ضروریات است ـ نیستیم!
نیمه شب طلبه
جوانی به نام محمد باقردر اتاق خود در حوزه علمیه مشغول مطالعه بود به ناگاه دختری
وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باش.
دختر
گفت : شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر در گوشه ای
از اتاق نشست و محمد به مطالعه خود ادامه داد. از آن طرف چون این دختر شاهزاده بود
و بخاطر اختلاف با زنان دیگر از حرمسرا خارج شده بود لذا شاه دستور داده بود تا
افرادش شهر را بگردند ولی هر چه گشتند پیدایش نکردند
.
صبح
که دختر از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه
بردند شاه عصبانی پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و .... محمد باقر گفت: شاهزاده
تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد شاه دستور داد که
تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه ؟ و بعد از تحقیق از محمد باقر پرسید
چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و
شاه دید که تمام انگشتانش سوخته و ... لذا علت را پرسید طلبه گفت : هنگامی که آن
دختر وارد حجله من شد با خودنمایی وافسونگریهای پی در پی خود می کوشید تا توجه مرا
به سوی خویش معطوف سازد. نفس اماره نیز مرا مدام وسوسه می نمود اما هر بار که نفسم
وسوسه می کرد یکی از انگشتان خود را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم تا طعم آتش
جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل
خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند. شاه
عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر
محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به
عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند. از مهمترین شاگردان وی می
توان به ملا صدار اشاره نمود . نفس اماره یکی از عواملی است که انسان را به ارتکاب
گناه وسوسه می کند .
قران
کریم می فرماید : نفس اماره به سوی بدیها امر می کند مگر در مواردی که پروردگار
رحم کند ( سوره یوسف آیه 53) انسانهایی که
در چنین مواردی به خدا پناه می برند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره حفظ
می کند و به جایگاه ارزشمندی می رساند .
به نام خدا امام على (علیه السلام): لا یُکَلِّفُ أحَدُکُمْ أخَاهُ الطَّلَبَ إذا عَرَفَ حاجَتَهُ. هرگاه یکى از شما بداند که برادرش نیازمند است، زحمت خواهش را از دوش او بردارد [و در برآوردن آن پیشدستى کند]. Whenever you find that your Muslim brother is in need, try to see to it (Do not let him feel compelled to verbalize his need). بحارالأنوار: 74 / 166
ماه
مبارک رمضان، ماه رحمت و میهمانی خداوند فرا رسید و لحظه های زیبای آن
پذیرای بندگان محبوب خداوند خواهد بود. انشاءالله بتوانیم از این نعمت و
فرصت الهی برای اصلاح و هدایت خویش بهره ی کافی را ببریم. و مصداق انسانی
باشیم که به آن هدف آفریده شده ایم.
در
دعاهای خود دوستانمان را فراموش نکنیم، چه آنها که در صراط مستقیمند و چه
آنها که از روی بی خبری و ناآگاهی راه خود را گم کرده اند.
السلام علیک یا بقیة الله یا خلیفة الله یا حجة ابن الحسن العسکری
المهدی
منتظران را
به لب آمد نفس
مهدی زهرا! تو به فریاد رس
آقای
من... ارباب من... در عمق ضمیر خود، تو را یافته ام، چندی است با دیده دل تو را
پیدا کرده ام، در قلب خویش گرمای حضورت را با تمام وجود حس می کنم، گویی دوباره
متولد شده ام ! یادم می آید قبل از مشرف شدن به مشهد از دوستی حاجتهایش را سوال
کردم، فقط و فقط او،از من خواست که دعا کنم سرباز شما باشد !! که من
هم همان لحظه آرزو کردم ای کاش من همشستن و اتو کشیدن لباسهای
سربازان آن فرمانده را بر عهده داشته باشم!!!!
مهدی جان
شاید همین شد که تو برایم مهم و مهمتر شدی !! نمی دانم ؟! ولی می دانم که، زندگی
بدون تو که امام عصر و زمانه ای مردگی است و اگر کسی هم چون من، پس از عمری غفلت به
تو رسید، حق دارد که احساس تولدی دوباره کند، حق دارد از تو بخواهد، از این لحظه او
را رها نکنی، در فتنه ها و ابتلائات آخر زمان از او دست گیری کنی. حق دارد به
شکرانه این نعمت، پیشانی ادب و شکر بر خاک بساید و با خدای خود زمزمه کند : الحمد
لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله فرج شما در بسیار دعا کردن
برای فرج امام عصر(ع) می باشد.
خوش آن روزی
که مولا باز گردد
أنا المهدی طنین انداز گردد
قطعه ای
از پر پرواز کم است یازده بار شمردیم یکی باز کم
است
این
همه آب که جاریست نه اقیانوس است عرق شرم زمین است که سرباز کم است
..
ماه هم تمام رخ امشب او را به نظاره نشسته است ..
گفتهاند کسى
مىآید که در نگاه نخست، همه در عمق چشمان هاشمىاش غرق مىشویم و به حبل المتین یک
تار موى سیاه او دل مىبندیم که به یک تبسمش همه انتظارمان سر مىرود؛
گفتهاند کسى
مىآید که زیباتر از آسمان است و مهربانتر از ابر؛
گفتهاند کسى
مىآید که رحمت را به عدالت میان قطرههاى باران تقسیم مىکند و به دست هر مظلومى
عصاى موسى مىسپارد تا حق خویش بستاند؛
گفتهاند که
او خاطرات تلخ اسارتها را ناگفته مىداند که او در همه این سالهاى تنهایى و
مقاومت با ما بوده است؛ که او گرسنگى اردوگاه موصل و تکریت را چشیده است؛ که او زخم
کابلهاى خاردار دشمن را هم به تن خریده است
که همه
شهیدانمان سر به دامان او سردار شدند؛ که مفقودانمان در بهشت آباد او ماندگار
شدند؛ که همه این مدت تلخ جدایى، اوبراىمان غصه مىخورده است؛ که او شب حمله، کنار
کرخه براىمان دعامىکرده است.
گاهاً انسان چنان مشغول روزمرّگی و سود [کاذب] طلبی می شود که فراموش می کند انسان است یا . . . اصلاً انسانبودنیعنی چه؟ آیا ما هم همانند سایر مخلوقات فقط برای خوردن و خوابیدن آمده ایم که برای رسیدن به اینها هر کاری که لازم می دانیم انجام دهیم؟ چرا باید یک انسان بخاطر مسائلی که در مقابل مقام و منزلت والای او (خلیفةالله) ارزش آنچنانی ندارند، به رشد و تعالی خود پشت پا می زند و حتی خودش از خویشتن متنفر می شود؟ آیا انسان
همین گوشت و پوست و استخوان است؟ اگر همین ها بود هم باید با کمی اندیشه و
تأمل از خواب غفلت بیدار می شد. خالق هستی در کلام زیبای خود می فرماید: